بازی های علی و فاطمه
بازی کردن علی و فاطمه با اهن ربا ها و دردسر های اون که علی دوبار خوردشون دفعه اول موقع خواب داشتم لباست عوض میکردم گفتی اخ گفتم چی شد گفتی خوردم رفت تو دلم گفتم چی منم ترسیده بودم گفتی اسباب بازی گفتم چی بود برو نشونم بده رفتی و اهن ربا را نشونم دادی گفتی زردم بود دیگه اخرشب سریع بردیمت دکتر ازت عکس گرفتن و وگفتن بله رفته تو روده کوچیک و فاطمه پیش مامانی بود و مامانی میگفتن فاطمه یهوو از خواب بیدارشد و گفت خدایی خدایی علی خوب بشه علییم دکتر امپول نزنه و بعدش خوابید ...
نویسنده :
مامان
18:29



